زن، "مرد مونث" نیست (پیامبر اکرم ص و کرامت "روح و بدن" زن)
نشست (زن، مظهر اسم خالق) - رحلت رسول خدا ص و شهادت حضرت رضا ع - ۱۴۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
حالا ما میتوانیم دو کار بکنیم، یکی کل جلسه را بگذاریم اگر دوستان و خواهران عزیز، سؤالی، نظری، گفتوگویی دارند، یک راه دیگر آن هم این است که من بعضی از این مفاهیم و مسائل را بگویم و در آخر جلسه، پرسش و پاسخ باشد. کدام آن را میخواهید؟ دومی. دومی یعنی اول من حرف بزنم؟ به من اعتمادی نیست یا یک وقت دیدید تا شب همانطور صحبت کردم و نوبت به بخش دوم نرسید.
ما به دو محور اشاره میکنیم که در این مدت، آنها خیلی بمباران کردهاند، خیلی دروغپراکنی و تحریف کردهاند. یکی شأن زن، حقوق زن است. و دوم، حجاب و علت حجاب است که آن هم باز دفاع از کرامت زن است. چون رحلت رسول خدا(ص) است، من چند تا از فرمایشات ایشان را در باب شأن و کرامت زن، عرض میکنم که در دنیا هرکس در شرق و غرب عالم، چه قدیم و چه جدید در مذهب و آیین خودش بگردد، چنین تعابیری راجع به زن پیدا نمیکند. امام رضا(ع) که محضر ایشان آمدید، فرمودند خداوند دوتا خط قرمز دارد که هرگز کسی را که از این دو خط قرمز عبور کند، نخواهد بخشید. زن و کودک هستند. حقوق زن و حقوق کودک. علی ابن موسی الرضا(ع) فرمودند مسائلی است که اگر کسی معمولاً هم به ویژه مردان تربیت نشده هستند، اینجا از حقوق خودش فراتر برود، از حدودش فراتر برود و به حقوق آنها تعدی کند یا جسارت کند و آنها را آزار بدهد، حضرت رضا(ع) فرمودند که خداوند را در هیچ حرامی، به اندازه این حرام، خشمگین نخواهید دید. یعنی خداوند در سر مسئله حقوق زن و همینطور حقوق کودک، خداوند هیچجا به اندازه این دو جا خشمگین نمیشود وقتی که ستم و اهانت بشود.
از پیامبر اکرم پرسیدند که ما از کجا مردها را ارزشگذاری بکنیم؟ یک شرایط انسانی مشترک است که انسان، چه مرد و چه زن، با ملاکهای مشترک سنجیده میشود و آن، تقوا است. قرآن میفرمود که ما در این قضیه، مرد و زن نداریم؛ هرکس با تقواتر است، یعنی کنشها و واکنشهایش، عمل و عکسالعملهایی که از خودش نشان میدهد، حساب و کتابش درستتر است. قبل از آن میاندیشد که این کار، این حرف، این حرکت، این سکون، این سکوت و این فریاد برای چه زده میشود و هدف من چیست؟ قبل از هر کاری، او را با خداوند بسنجد. ببیند آیا او در جهت خدا است یا نیست؟ رو به او هست یا نیست؟ مرا رشد میدهد یا نه. این میشود تقوا. تقوا یعنی ما بتوانیم خودمان را مدیریت بکنیم. البته صفر و صدی نیست، بلکه نمرهای است؛ مثلاً بنده ۱۲ میگیرم، شما ۴۸ میگیرید، آن یکی ۸۰ میگیرد، و معصومین هم ۱۰۰ میگیرند. یعنی هرچه بالاتر، چه مرد و چه زن، بر اعمال خودش و رفتار خودش مسلطتر است، خدا را هدفگیری میکند و پیش خداوند، محترمتر و عزیزتر است. میفرماید هرکس از شما عمل صالح بکند، «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى». مرد یا زن، جنسیت هیچ تأثیری ندارد. چه مرد، چه زن. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» در حالی که ایمان دارید، عمل صالح بکنید، خداوند شما را به حیات طیبه و زندگی پاک و ابدی ملحق میکند. شما تا ابد در سایه خداوند آرامش خواهید داشت. جنسیت هیچ دخالتی ندارد. این ملاک عام است. بعد مواردی هست که جاهایی تفاوتهای جسمی، اعصاب و روان و جسمانی بین مرد و زن است و این تفاوتها هم طبق حکمت الهی است که مرد باید از همسرش و خانوادهاش حمایت اقتصادی کند، اقتصاد خانواده را و امنیت خانواده را تأمین کند. یک مقداری به زور و بازوی بیشتری نیاز دارد. و روحیه او با رفتارهای غلیظتر و درگیر شدن با خشونتهای اجتماعی باید آمادهتر باشد و زن چون مادر میشود، روح او و اعصاب و روان او و جسم او باید با این لطافت مادری هماهنگتر باشد. خداوند از طریق زن، انسان را خلق میکند نه از طریق مرد. بدن زن. همه ما از بدن مادران ما ساخته شدیم. گوشت و پوست و استخوان ما از گوشت و پوست و خون و استخوان مادران ما است. میگویند زن مظهر اسم «هُوَ الخَالِقُ» خدا است. یعنی خدای متعال، انسانها و همه موجودات را از طریق مادران آنها و از طریق زن خلق میکند و لذا بدن زن از بدن مرد محترمتر است؛ حریم آن باید بیشتر حفظ بشود. شرم و حیا، زن و مرد ندارد؛ هر دو باید آن را داشته باشند. اما شرم و حیا در زن باید بیش از مرد باشد برای این که زن مجرای ورود انسانها به این عالم است. زن ستون خانه و خانواده است. مرد بیرون از خانواده است؛ بیشتر وقتش، مرد مجبور است بیرون از خانواده باشد تا زندگی خانواده را تأمین کند. آن که خانواده به لحاظ عاطفی و انسانی به او تکیه داده است، زن و مادر است. شما خانوادههایی را که پدرشان فوت میکند، با آن خانوادههایی که مادر فوت میکند، مقایسه کنید. اکثراً خانوادهای که مادر فوت میکند، ولو پدر هم پدر خوب و مهربانی باشد، ولی خانواده تقریباً متلاشی میشود. خانوادهای که مرد فوت میکند ولی مادر است، مشکلاتی پیدا میکند؛ زندگی آن از نظر اقتصادی طبیعی است که سختتر میشود اما خانواده متلاشی نمیشود. این تفاوتهای نقش زن و مرد است.
بچه، کودک و نوزاد، صددرصد به مادر و به زن تکیه دارد و اصلاً خدای بچه، مادرش است. حتی وقتی بزرگ هم میشود، باز نگاه او به مادر، مقداری از آن کودکی در آدم هست. ریش من سفید شده است، ۶۰ سال سن من است ولی هنوز مادرم را که میبینم، فکر میکنم همان ۵۰ سال پیش است و همان احساس را به مادرم دارم. ریش من سفید شده است ولی باز هم بروم آنجا، میگوید غذا خوردی؟ نخوردی؟ چه کار کردی؟ برویم برایت چایی بیاورم. ایشان روی ویلچر است ولی به من میگوید بروم برایت چایی بیاورم. یعنی این محبت و احساس مادری و رابطه آدمها با مادرانشان، نظیر ندارد.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هرکس به زنان اهانت میکند، پست است و هرکس به زنان احترام و اکرام میکند، خودش یک آدم با شرف و با کرامت است. یعنی پیامبر میگویند: یک ملاک در روابط اجتماعی این است که کسانی که زن را به خاطر زن بودن مسخره میکنند، به زنان توهین میکنند، زن را تحقیر میکنند، به زنان متلک جنسی میگویند، اینها موجودات پستی هستند. هرکس به زن توهین میکند، مسخره میکند، تحقیر میکند، این خودش یک موجود پستی است.
یکی از ملاکها که چه کسی انسان کریم و با شخصیت است، این است که ببینید چه کسی با زنان با احترام صحبت میکند. چه کسی با زن، محترمانه صحبت میکند. شبیه این عبارت از فاطمه زهرا(س) هم هست که فرمودند که این کسانی که میبینید به زنان توهین میکنند، میگویند: تو که زن هستی برو دنبال فلان... شما زنها که فلان... اینها مؤمن نیستند، امکان ندارد یک مؤمن، یک مسلمان، زن را مسخره کند.
قرآن میفرماید اگر کسی در قالب فحش یا غیرفحش تهمت جنسی بزند، بگوید تو خرابی، تو فاسدی، تو فلانی؛ اتهام جنسی بزند و نتواند چهار تا شاهد بیاورد و اثبات کند، خود او کسی که این حرف را زده است، در ملأعام باید ۸۰ ضربه شلاق بخورد. تا دیگر به زنان تهمت جنسی و متلک جنسی نگوید.
فرمودند هیچ مردی را نمیشود ببینید مروّت و جوانمردی دارد مگر این که ببینید او با زنان چطور صحبت میکند. حالا جدا از همسرش، مادرش، دخترش، خواهرش، او با همه زنان دیگر با احترام صحبت میکند یا توهینآمیز؟ در فرمایش دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمودند که هرکس با همسرش مهربانتر است، پیش خداوند محترمتر است. هرکس با همسرش توهین میکند، تحقیر میکند، او را اذیت میکند، و حق او را به او نمیپردازد، این از خدا دورتر است. مردانی که زنانشان را کتک بزنند، ایمان ندارند. فرمودند چطور دلتان میآید همسرتان را بزنید در حالی که نزدیکتر از او به شما کسی نیست. فرمودند کسی که همسرش را سیلی بزند، هر سیلی که اینجا بزند، ۷۰ سیلی آتشین در انتظار او خواهد بود.
این مسئله زدن زن، میدانید همه جای دنیا، شرق، غرب، قدیم، جدید، همیشه بوده و هست و خواهد هم بود. اتفاقاً در جوامع بیدین، شرابخوار، قمارباز، در خانوادههای فاسد که اخلاق سرشان نمیشود و دین ندارند، خیلی بیشتر میزنند.
یک خانمی که سالها پیش در دانشگاهی در استکهلم، سمیناری در سوئد دعوت بودیم، گفت: اینجا در اروپا از بس زنهایشان را کتک میزنند، یک تلفن مخصوص گذاشتند که کتک که میزند، زود زنگ بزند که تا مأمورها میآیند، او همسرش را نکشد. ایشان میگفت من آنجا شیفت کشیک شب هستم. یعنی شبها مثلاً تا صبح پای تلفن مینشینم؛ دائم زنگ میزنند و کتک میخورند. شوهرش مست است؛ غالباً هم مست میکنند و میآیند و میزنند؛ یا پدرش یا شوهرش یا برادرش، حتی پسرش که زور او بیشتر است، مرد میزند. کبود میکند و دست و پایشان را میشکنند. ایشان میگفتند: هر هفته خودکشی داریم؛ زنانی که از خشونت مردان، یا خانوادهشان یا بیرون از خانه، استاد دانشگاه، همکلاسیشان، همکارشان، میخواهند به اینها تجاوز بکنند، تعرض بکنند و اگر این مقاومت کند، کتک میخورد. خودکشی میکنند. میگفت شب تا صبح تلفن زنگ میزند.
پیامبر(ص) فرمودند: من از همه شما با خانوادهام مهربانتر هستم. هرکس با خانوادهاش مهربانتر است، به خداوند نزدیکتر است. در جامعهای که زن بودن، میدانید همین الان هم همینطور است؛ آن جاهلیت قبل از اسلام، جاهلیت اولی بود، جاهلیت اول؛ الان جاهلیت دوم، بلکه جاهلیت مدرن و جدید است. اسم آن و اصطلاحات و الفاظ آن عوض شده است. همان نگاه استثمارگرانه و سرکوبگرانه به زن که در جاهلیت قبل از اسلام بود، الان هم در دنیا است. اسمهای روشنفکری روی آن میگذارند. ایران قبل از اسلام، هنوز اسلام به ایران نیامده بود، شاه ایران، خسروپرویز، ۱۲ هزار زن داشته است که حالا تو اصلاً اگر اسم ۵۰ تا از اینها را هم بلد بودی، برایت ۱۰۰ تا زن دیگر هم جایزه میگرفتیم. تو اسم اینها را هم بلد نیستی، ۱۲ هزار زن میخواهی چکار کنی؟ این شاه ایران بود در دوره ساسانی. یک شاه دیگر ایران داریم؛ ۳ هزار زن در حرمسراهایش دارد. بعد گفته بود: زنان و دخترهایی که زیباترند و در کل کشور میگشتند، حتی اگر شوهر یا بچه دارد، اینها را برای حرمسرای شاه میآوردند.
اسلام با حرمسرا درافتاد. درس خواندن در ایران قبل از اسلام برای اکثر مردم اصلاً ممنوع بود. طبقاتی بود. سه طبقه حق داشتند بچههایشان درس بخوانند. یکی شاهزادهها و شاهان و درباریها بودند، یکی آخوندهای زرتشتی و مغها بودند، و یکی هم فرزندان سرلشکرها و فرماندهان ارتش ایران ساسانی بودند. بقیه نه، شما ببینید هزار سال پیش فردوسی در شاهنامه میگوید: کفشگری بود که جنسهای خوب تولید میکرد، و مقامات همه مشتریاش بودند. پولهای خوبی هم به او میدادند. این یک وقت گفت میشود به جای این که به من پول بدهید، بگذارید بچه من درس بخواند؟ گفتند: نه، این معذوریم. این نظام طبقاتی در ایران هم فقط نبوده است، در هند همینطور بود، کاستها طبقاتی بود، و در روم و یونان همینطور بود. غیر یونانی را بربر، بردهها، بربرها، زنها و فقرا میگفتند؛ اینها حق درس خواندن نداشتند. در عرب قبل از اسلام هم دختر به دنیا میآوردند؛ قرآن میفرمود: رنگ او کبود میشد، برای چه؟ میگفتند دختر نقطه ضعف است. دختر یک تهدید است، فرصت نیست؛ مدام ما در جنگ هستیم و همه جای دنیا هم همینطور بود. الانش هم همینطور است. دخترهای ما را اسیر میکنند و برای خودشان میبرند. دختر هم مثل پسر نمیتواند شمشیر بزند. بنابراین از نظر جنگ، دختر نقطه ضعف است. نمیتواند بیل بزند، کار کند، کشاورزی کند، زراعت کند، در گرما و سرما و فلان اینها... لذا چون ثروت و قدرت از طریق پسر بیشتر به دست میآید، همه منتظر پسر هستند. همه جای دنیا هم همینطور بود. قرآن میفرماید وقتی دختر به دنیا میآمد، کبود میشد. میگفتند ما دختر را باید بزرگ بکنیم، باید مدام برایش زحمت بکشیم؛ بعد این برای ما چه فایدهای دارد؟ اینجوری یعنی همه چیز را مادی نگاه میکردند. الان فکر میکنید چطور است؟ الان هم در دنیا همینطور است. در ایدئولوژیهای مختلف همینطور است. زن، اگر زیبا، جوان، آرایشکرده و برهنه باشد، به مردان فاسد، به مردان صاحب قدرت و ثروت همکاری کند، نیازهای آنها را تأمین کند و برای آنها برقصد، به همان اندازه، تا وقتی که جوان و زیبا و به درد آنها بخورد، او را نگه میدارند و وقتی دیگر فایدهای برای آنها ندارد، حذف میشود. زن میگوید به شرطی به سینما بیاید که آنجور که ما میخواهیم بیاید. یعنی جنسیت خودت و زنانگی خودت را بیاور، نه انسانیت خودت را. در سیاست میخواهی بیایی، باید همینطور باشی. وارد عرصه علمی هم میشوی، باز هم بالاخره حواست باشد. این هم که میگویند این آقا برای قدیمیها بوده، برای بیسوادها است و... نه این حرفها نیست، این مسئله شهوت و جنسیت و... نه قدیم و جدید، نه شرق و غرب، نه باسواد و بیسواد، و نه فقیر و ثروتمند میشناسد. اتفاقاً اینهایی که ظاهراً در این قضایا پیشرفتهتر هستند، پدرسوختگیهای بیشتری بلد هستند. حالا آن شاههای قدیم، ۱۲ هزار زن را در حرمسرا میکردند. این جدیدیها دیگر حرمسرا لازم ندارند، کل جامعه را حرمسرای خودشان کردهاند. کل جامعه جهانی را تشویق و دعوت به برهنهگی میکنند و اسمهای شیک و روشنفکری روی بدترین بردگیها و اهانتها میگذارند؛ برای بازی دادن و فریب دادن، بخصوص زنان اسمهای خوب روی کارهای بد میگذارند. در این شرایطی که فرهنگهای مادی، اصالت را به قدرت و ثروت میدهند و چون پسر از دختر در قدرت و ثروت بیشتر امتیاز میآورد، برای دختر ارزش کمتری قائل بودند، پیامبر یاد دادند که وقتی دختر به دنیا میآورید، با افتخار سرتان را بالا بگیرید و از خداوند بیشتر شکرگزاری کنید.
فرمودند کل دنیای شما برای من بیارزش است، الا چند چیز: نماز و در کنار آن، زن. حالا اینجا روشن است که پیامبر به بعد جنسیت و زنانگی و بُعدی که مردان دیگر نگاه به زن دارند، کاری ندارد، چون همه مردان دنیا زنان را به آن معنا دوست دارند،. این به این معناست که من زن را کنار نماز میگذارم. نماز، رابطه با خداوند، معنویترین لحظه تاریخ حیات هرکس است. زن را تقدیس میکنند. دنیای شما از نظر من، زن و نماز و عطر و خوشبویی و ارتباط با خداوند و کرامت و شخصیت زن است. یعنی پیامبر، زن را کنار نماز میگذارند. حق ندارید به زن. در غرب و شرق، در روم و چین و مصر و هند و یونان و ایران، به زنان برای استفاده از اینها به چشم عروسک نگاه میکنند. ولی در منطق توحیدی، ارزش زن در ردیف ارزش نماز است. باید به برخورد معنوی و کرامت الهی قائل باشید. فرمودند هرکس پسری بیاورد و دختری. اگر به دخترش به اندازه پسر، بلکه بیشتر رسیدگی کند، محبت کند و اهانتی به دخترش نکند اگر دختری بزرگ کردید و اهانتی به او نکردید و پسر را بر او ترجیح ندادید، بهشت را برای شما ضمانت میکنم. یعنی شرط بهشت رفتن این است که بین دختر و پسر تبعیضی قائل نشوید و به دخترانتان اهانتی نکنید. حالا حساب تربیت او جداست، آن اهانت نیست. گاهی مادر و پدر باید، چه پسر و چه دختر، با آنها برخورد بکنند، نه با خشونت ولی بالاخره برخورد باید بکنند وگرنه که نمیشود. اما اهانت. پیامبر میفرمایند حق ندارید به دخترانتان اهانت کنید. فرمودند اگر هدیهای، سوغاتی از بیرون میآورید، اول به دخترانتان بدهید، بعد به پسر بدهید. یا همزمان بدهید. دختران حساستر هستند و به آنها توجه کنید.
یکی گفت آقا خدا توفیق داده، من شبها بیدار میشوم، نماز شب میخوانم، اشک میریزم و یک حال خوشی به من دست میدهد. چیز دیگری هم در این ردیف هست که من را به اندازه نماز شب و گریه نیمه شب به خداوند نزدیک کند؟ فرمودند بله، چند کار دیگر هم هست. یکیاش این است که دختران را شاد کنید. به دختران محبت کنید، آنها را شاد کنید و نوازش کنید. شاد کردن دختر، پاداش تضرع و گریه نماز شب را دارد. نگذارید دل دختر بشکند، نگذارید احساس کند تنها مانده است. مثل پاداش نماز شب است. بعضی مردها میآمدند و میگفتند آقا زن ما اینجوری است، بد اخلاق است و... میفرمودند تحمل کن. میگفت مثلاً چه بداخلاقی دارد؟ میگفت که حالا دو- سه تا بداخلاقی که اینجوری مرد دارد، زن هم دارد. یک چیزهایی بود که اینها بداخلاقی نبود، بلکه یک روحیات خاص زنانه است. پیامبر(ص) فرمود: باید کنار بیایید. مرد حق ندارد زن را تبدیل به مثل خودش کند، مثلاً بگوید تو باید عین من باشی تا من تو را بپذیرم! فرمودند این کار را نکنید. زن، زن است؛ مرد، مرد است. اخلاق و روحیات شما همیشه مثل هم نیست، یک جاهایی شبیه است، یک جاهایی متفاوت است. یک تَرکه نرمی را تا یک حدی میشود انعطاف داد، بیشتر که بکنید، میشکند. فرمودند خانم شما با اخلاق شما با هم یک جاهایی جور نیست، یک جاهایی باید اخلاق خودت را درست کنی، یک جاهایی او باید خودش را درست کند. اما یک چیزهایی هم هست که تفاوتهای ذاتی است؛ ذات زنانه با ذات مردانه یکی نیست. نباید زن را به شکل خودت بخواهی تبدیل کنی و او را مرد مؤنث کنی! او زن است. یک مقداری هم باید مدارا کنی، خودت را با آن شرایط تطبیق بدهی. مواردی هست که زن و همسر شما دیگر نمیتواند تغییر کند. ۱۰ بار امتحان کردی، درست نشده است؛ حالا تو کوتاه بیا، تو خودت را تطبیق بده. کار را به جای باریک نکشانید. و اصلاً بدان که زن، یک روحیاتی دارد که آن روحیات برای زن خوب است و برای مرد بد است. برای حفظ خانواده، آن روحیه خوب است. برای کار مرد خوب نیست. - حالا اینها را من دارم میگویم، نه پیامبر- مثلاً زنان معمولاً از مردان محافظهکارتر هستند. زنان از مردان مهربانتر هستند. زنان در بعضی از عرصهها صبورتر هستند. در بعضی عرصهها نه، باز مردها مقاومتر هستند. پیامبر(ص) فرمودند: این تفاوتهایی که بین زن و مرد است، حکمتی در آن هست. یک جاهایی مرد از زن ضعیفتر است و به زن نیاز دارد. یک جاهایی زن ضعیفتر است و به مرد نیاز دارد. زن و مرد باید ضعفهای همدیگر را بپوشانند و جبران کنند. همدیگر را تکمیل کنند. مرد باید قوی باشد، زن بتواند به مردش تکیه کند. زن باید آرامبخش باشد که بتواند به مردش آرامش بدهد. چرا ما خانه چرا "مسکن"میگوییم؟ سکَن یعنی آرامش. پیامبر(ص) میفرمایند: خانه باید آرام باشد و آرامش داشته باشد که وقتی مرد و یا بچهها از بیرون میآیند، خود خانم خانه آنجاست و وقتی در خانه به هم میرسند، خانه که فقط خوابگاه نیست، خانه انسان با طویله فرق میکند. در طویله هم باید بخوری و بخوابی. اینجا نه این نیست، بلکه مسئله مهمتری است و آن آرامش است.
فرمودند مرد و زن باید به هم آرامش بدهند. باید به بچههایشان آرامش بدهند. باید یک جوری خانه اینقدر گرم باشد و با محبت باشد ولو فقیر باشی، ولو مشکلات زندگی داشته باشی. ولی خانه باید طوری انسانی، مهربانانه و اخلاقی باشد که مرد دلش بخواهد دیرتر از خانه بیرون برود و زودتر به خانه بیاید. دیدید بعضی مردها زود، هوا تاریک است میروند و میگویند اگر بشود همان آخر شب هم بیایم که اینها همه خواب باشند، مخصوصاً زن من خواب باشد. حوصله حرف زدن با این را من ندارم. یا زن بگوید که انشاءالله زودتر بروی و دیرتر بیایی یا اگر میشود کلاً اصلاً نیایی! این خانواده یک مسلمان نیست. پیامبر فرمودند: باید اعضای خانواده طوری باشند که عاشق هم باشند. به هم آرامش بدهند. احوال هم را بپرسند. زن و شوهرهایی هستند که ۴۰ سال است دارند زندگی میکنند که صبح که شوهرش بیرون میرود، ولی تا شب باید اقلّاً چهار- پنج بار به همدیگر زنگ بزنند و احوال همدیگر را بپرسند. مثلاً دو ساعت پیش بیرون آمده است. خب معلوم میشود که در این خانه، رابطههای خوبی است، رابطههای درستی است. بعضیها هم هستند که اصلاً زنگ میزنند و تنش میلرزد، میگوید الان زنم زنگ زد یا شوهرم زنگ زد. این جاها مهم است. پیامبر فرمودند که یک صفتهایی در زن تو هست، در زنان هست که برای زن آنها لازم است. زن از مرد بیشتر میترسد. باید این باشد. چون این ترس یک نوع محافظهکاری، باعث احتیاطهایی میشود که برای زن و مادر، آن احتیاطها لازم است. ولی مرد که باید بیرون بیاید، ریسک کند، خطر کند، اگر بخواهد به اندازه زن محافظهکار باشد، اصلاً از حقوق اصلی خودش هم در جامعه نمیتواند دفاع کند. در جامعه، در بازار، یکسره دعواست. یا دعوا است یا خشونت است یا رقابت است یا تنش است. زن باید از محیطهای تنش دورتر باشد. چون هم به لحاظ اعصاب و روان و جسمانی، برای این کار ساخته نشده و آماده نیست. نه این که نباشد؛ زنانی داریم که از ۱۰۰ تا مرد هم در تنشها وارد میشوند و جدیتر هم هستند ولی عموم زنان اینجوری نیستند و نباید باشند و بخصوص این که مادر هستند.
ببینید فقه اسلام میگوید زن وظیفه اقتصادی ندارد. حتی وظیفه ندارد که لباس و خانه و غذا و بهداشت خودش را هم تأمین کند. مرد باید برایش تأمین کند. حق دارد. حقوق اقتصادی دارد، وظیفه ندارد. میتواند برود کار کند، مالک و مالکیت داشته باشد، همه چیز هست. فرقی از این جهت با مرد ندارد اما در فقه اسلام زن را نمیشود به کاری مجبور کرد. حتی مرد نمیتواند به زن بگوید که اقلاً برو خرج خودت را دربیاور! چرا؟ چون زن، مادر میشود. مادری خودش به تنهایی مساوی با کل کارهایی است که مرد میکند. مرد مسکن، خانه، لباس، غذا، امنیت، بهداشت، وسیله تفریح؛ همه این کارها را میکند. خیلی از مردها هستند دو شیفت کار میکنند. خسته و داغون به خانه میآیند. ولی کاری که زن دارد میکند (مادری)، با همه آن کارها مساوی است و اهمیت آن تقریباً بیشتر است و کمتر نیست. اینهایی که مادری را مسخره میکنند، خودشان مسخره هستند. اینها معمولاً خانواده خوبی ندارند. هرکسی را که میبینید علیه خانه، خانهداری، مادر، مادری حرف میزند، اینها ۹۰ درصدشان مادران خوبی نداشتند. یعنی مزه خانواده را نچشیدهاند.
پیامبر(ص) فرمودند: سعی نکن خلقت زنانه و روحیه زنانه را حتماً به زور عوضش کنید، تغییرش بدهید و آن چیزی بشود که تو میخواهی. یک چیزهایی هست که جزء زنانگی زن است و چرا باید خودش را با تو تطبیق بدهد؟ بله هم تو به وظایفت عمل کن هم او. حقوق همدیگر را رعایت کنید. چرا باید او درست عین تو باشد؟ اگر تو میل نداری، تحمل کن. یک چیزهایی هم در تو هست که همسرت دوست ندارد. تو هم حاضر نیستی آنها را تغییر دهی و نمیتوانی بدهی. یک جاهایی باید تغییر بدهید، یک جایی هم باید همدیگر را تحمل کنید؛ هیچ زن و شوهری صددرصد همدیگر را که قبول ندارند. باز پیامبر به یکی از اصحابشان که پیش پیامبر آمد و گفت آقا خدا به من یک نعمتی داده است؛ یک همسر بسیار خوبی دارم. من هرچه فکر میکنم، هیچ نقطه ضعفی در همسرم نیست. پیامبر(ص) فرمودند: میدانی دیگر از این نعمت بالاتر وجود ندارد. بعد از ایمان به خدا، بالاترین دستاورد و نعمتی که میتواند یک مرد داشته باشد، زن و همسری که اینقدر خوب است که تو اینجوری از آن تجلیل میکنی. پیامبر(ص) فرمودند: جبرئیل که پیام خدا را به من میرساند، مکرراً درباره بانوان و زنان به من سفارش کرد، سفارشات بسیار مؤکد، به حدی که من گمان کردم همانطور که قرآن میفرماید به پدر و مادرتان حق ندارید اوف بگویید، به زنانتان هم حق ندارید بگویید. اوف، همین کلمهای است که کمترین و مؤدبانهترین کلمهای است که وقتی ما از یک کسی ناراحت هستیم میگوییم اوف! باز گفت. اوف! باز زنگ زد، باز به من میگوید برو فلان کار را بکن! این مؤدبانهترین کلمه است. خوشم هم نمیآید و توهین هم نمیخواهم بکنم اما مثلاً بسه دیگه بابا!
قرآن میفرماید اگر به پدر و مادرتان اوف بگویید، این معنیاش این است که شما نمیفهمید مادر و پدر کیست؛ بخصوص مادر. راجع به مادر بیشتر هم تأکید شده است. میدانید حضرت رضا(ع) فرمودند: مظهر عشق خدا به مخلوقاتش، زن است و عشق زن به فرزندانش است. فرمودند: اگر میخواهید بفهمید خداوند چقدر انسانها و مخلوقاتش را دوست دارد، هیچ نمونه زمینی برایش نیست که شما بفهمید چیست و چقدر شما را دوست دارد خدا، الا محبت مادر به فرزندش! این یک قطرهای از اقیانوس محبت خدا به شماست. ببینید مادر با فرزندش و با نوزادش چطور است. حضرت رضا فرمودند: مادر در آفتاب خودش را نگه میدارد و عرق میریزد که بچه او آفتاب نخورد. سرما است؛ بچه را در آغوشش میگیرد که بچه سرما نخورد، خودش سرما بخورد. گرسنه است؛ یک چیزی گیر میآورد، اول به بچه خود میدهد، خودش گرسنگی را تحمل میکند. بچه بخوابد، من نخوابم. بچه خسته نشود، من خسته بشوم.
امام رضا(ع) فرمودند: مادر یک چنین موجودی است. فرمودند شما در برابر مادرانتان تمام عمرتان با ادب خدمت بکنید، هرگز حق مادرانتان را ادا نکردید. این نقش زن است. آنهایی که به مادران و به مادری توهین میکنند. پیامبر فرمودند اینقدر جبرئیل راجع به زن به مردان سفارش کرد که به زنانتان توهین نکنید، آزارشان ندهید، به حدی که پیامبر فرمودند با این که آیهای نازل نشد که به زنانتان اوف نگویید ولی اینقدر به من تأکید شد که من گمان کردم که همان حکمی که پدر و مادر دارند، زن آدم هم دارد.
به مردان فرمودند: در برخورد با زنانتان از خدا بترسید. زنان امانت خدا در دست شما هستند. به امانت خدا خیانت نکنید. با زنانتان مهربان باشید. زنانتان را دلگرم و امیدوار کنید. دل زنانتان را به دست بیاورید تا با رغبت با شما زندگی کنند نه با کراهت! حتی زنان بداخلاق که حقوق شما را رعایت نمیکنند و به وظایف خودشان درست عمل نمیکنند، حتی آنها را دشمن خود نپندارید. آنها را هم آزار ندهید. تحملشان کنید! مهریهای که به زنانتان تعهد میکنید، باید همان اول ازدواج به او بدهید. ما آن را موقع طلاق میدهیم؛ بعضیها همان اول هم نمیدهند. اسلام میفرمایند: همان موقع و به محض ازدواج باید مهریه را بدهید. اگر مهریهای را نمیتوانید بدهید، حق ندارید تعهد بدهید. یکی از فامیلهای دور ما ازدواج کرده بود و بعد شنیدیم که ۱۰۰۰ سکه مهریه کرده. بعد مرحوم پدر ما(رحمتالله علیه) او را کنار کشید و گفت تو میدانی که وقتی که میشود ۱۰۰۰ سکه مهر میکنی باید همین را داشته باشی که بدهی؟ اگر نه، این کار و این ازدواج تو باطل است و مثل زناست! چون نمیخواهی پولی بدهی و میگویی کی داده، کی گرفته؟! داری تعهد میکنی. همین الان این ملک زن توست. تو غلط میکنی ۱۰۰۰ سکه میگویی. بعد او گفت آنها گفتند هزار سکه! گفتم خب، آنها هم غلط کردند گفتند! تو هم که قبول کردی، باز غلط کردی. جفتتان غلط کردید! بعد جواب داد، گفت من که یک سکهاش را هم ندارم. وقتی که ندارم بدهم، چه یک سکه، چه ۱۰۰۰ سکه! بگذار دلشان خوش باشد که ۱۰۰۰ سکه شده است! اتفاقاً یکی- دو سه سال بعد هم از هم جدا شدند. بعد یکسره او دادگاه، این زندان! فرمود: مهریهها باید سبک باشد. مهریه که قیمت زن نیست، قیمت دختر نیست که بگویی قیمت من بیشتر از قیمت تو است. مگر کنیز هستی که قیمت تو این باشد. مهریه یک هدیه است که مرد به زن هدیه میدهد برای این که تو حاضر شدی با من ازدواج کنی. مثل دیه است که بعضیها میگویند آقا دیه مرد چرا از دیه زن بیشتر است؟ ارزش جان زن از مرد کمتر است؟ دیه مرد را به چه کسی میدهند؟ به زن او میدهند، به خودش نمیدهند که! این که میگویید دیه مرد بیشتر است انگار مرد میخواهد با خودش به قبر ببرد آنجا پاساژ بخرد! هرچه دیه مرد بیشتر باشد، یعنی پول بیشتری به زن او میدهند. گفتم یک وقت مردی زرنگ باشد، بگوید اگر میشود دیه همسر من ۱۰ برابر من باشد به شرطی که وقتی بیرون رفت، یک ماشین به او بزند و کار او را بسازد و دیه او را به من بدهند! آقا دیه مرد بیشتر از زن است، یعنی ارزش جان مرد از زن بیشتر است، دو برابر است و... ! نه آقا جان قضیه اینجوری است. چرا درست نمیفهمی؟
قرآن میفرماید: اینهایی که ازدواج میکنند و بنا دارند مهریه زنانشان را ندهند و بعد که بینشان اختلاف پیش میآید و فشار میآورند روی زن و او را اذیت میکنند تا او از حق خودش بگذرد، قرآن میفرماید این گناه کبیره است و متأسفانه ما در جامعه خودمان از این موارد داریم. مردی که روی همسرش فشار میآورد و او را اذیت میکند، میگوید از حقت بگذر تا طلاقت بدهم! این یک گناه کبیره است و در قرآن در موردش آیه نازل شده است.
در مورد مردانی که به خانواده و همسرشان اصلاً فکر نمیکنند. یکسره با رفقایشان بیرون میروند، تفریح، مسافرت، عیش و نوش دارد، اصلاً زن و بچه، خانواده چیه! غذای اینها چی میشود؟ لباس اینها؟ نیاز اینها چی میشود؟ مشغول عیاشی خودش است. فرمودند: دور باد از رحمت خدا، آن مردانی که خودشان خوشگذران و عیاش هستند و زن و خانواده و فرزندانشان را ضایع میکنند! کاری ندارند اینها الان چه میکشند بلکه میگوید خودم خوش بگذرانم! فرمودند: اینها مسلمان نیستند.
یکی آمد پیش پیامبر گفت: آقا الان همسر من باردار است بچه چه باشد خوب است؟ پسر خوب است یا دختر؟ فرمودند: هر دویش خوب است ولی بهترین فرزندان شما دخترهایتان هستند. اگر بچه اولتان دختر باشد، چه بهتر. دارند با فرهنگ ضد دختر مبارزه میکنند. فرمودند: خوشقدمی زن این است که اولین فرزند تو دختر باشد. بهترین فرزندانتان دختران هستند. یعنی نمیخواهم بگویم پسر بد است، ولی چون همه پسر را مطرح میکردند و دختر را بها نمیدادند، پیامبر(ص) دائم از آن طرف تبعیض قائل میشدند تا به یک تعادلی برسد. دقت میکنید؟ نمیگذاشتند دخترهایشان درس بخوانند. میدانید در همه جای جهان اینطوری بوده است. همین ایران قبل از اسلام، فقط طبقات اشراف درس میخواندند. بقیه زنان همه بیسواد بودند. اغلب مردها هم بیسواد بودند. قبل از انقلاب، اغلب زنان ایران بیسواد بودند. آنهایی هم که میخواستند بروند مدرسه و دانشگاه، میگفتند باید کشف حجاب کنید! باید حجابتان را کنار بگذارید بیایید. یعنی شاه سال ۵۵، ۵۶ رسماً قانون گذاشت که هرکس حجاب داشته باشد در مدرسهها و دانشگاهها راهش ندهید؛ که آن موقع خیلی از خانوادههای متدین دیگر دخترانشان مدرسه نرفتند و نمیرفتند. یکی- دو سال بعد هم مردم انقلاب کردند و شاه را پایین کشیدند و رژیم را عوضش کردند. بدانید یکی از دلایل انقلاب همین مسئله حجاب بود.
اولین تظاهرات انقلابی ایران قبل از قم، سال ۵۶، در همین مشهد، خانمها بودند. چون میگویند شروع انقلاب چه زمانی بود؟ میگویند ۱۹ دی 1356 در قم بود. دو روز قبل از آن یعنی ۱۷ دی؛ روز کشف حجاب است که رضاشاه به دستور انگلیسها گفت تمام زنان باید بیحجاب و برهنه بشوند. از همین حرم، یک حسینیهای بود نزدیک حرم، آمدند طرف میدان شهدا و مجسمه رفتند. آنجا مجسمه رضاشاه بود. روزهای ۱۷ دی این زنان بیحجاب و زنان حکومتیها و بعضی زنان فواحش و اینها میآمدند هر سال ۱۷ دی، مثلاً ۱۰۰ نفر میآمدند دسته گل زیر مجسمه رضاشاه میگذاشتند که تو زنان ایران را آزاد کردی! لخت کردی یعنی آزاد کرد!. این خانمها هم از اینجا به سمت آنجا حرکت کردند که وقتی آنها آنجا میآیند زیر مجسمه گل بگذارند، اینها بیایند همانجا شروع کنند علیه رضاشاه و کشف حجاب شعار بدهند که پلیس ریخت و آنها را گرفت. ۱۷ دی ۵۶ علیه کشف حجاب و بحث حجاب بود.
پیامبر فرمودند: هرکس سه تا دختر را یا سه تا خواهرش را زندگیشان را با احترام تأمین کند، بهشتی است. پدرانی که دخترانی دارند، این دختر کمک اقتصادی خیلی ممکن است به پدرش نتواند بکند. فرمودند: اگر برادری سه خواهرش را که سرپرست ندارند یا مردی سه تا دختر بیاورد و سه تا دخترش را با احترام تأمین کند، تلاش کند درست تربیت کند تا ازدواج کنند. پیامبر فرمودند: آن شخص بهشتی است. یعنی با خدمت کردن به سه دختر، سه زن، سه تا خواهرت یا سه تا دخترت بهشت تو تضمین است.
دقت کنید اینها خیلی مهم است. جهان به یک معنا ضد زن بود چون مادی و ماتریالیست بود. الان هم ضد زن است. زن را به شرطی که در خدمت مردان فاسد باشند اینها زن را قبول دارند وگرنه زن به عنوان یک انسان را عین همان نگاه جاهلیت است، عین نگاه ایران قبل از اسلام و عرب قبل از اسلام است. الان هم همانطور است. در جزیرهالعرب که همه بیسواد بودند. پسر و دختر نداشت. ولی خانوادهها اگر هم کاری میخواستند بکنند برای پسرشان بیشتر میکردند تا دختر. میگفتند دختر حالا مثلاً سواد میخواهد چه کارد؟ پیامبر فرمود: هرکس به یک دختر برسد، برای تربیت و تعلیم او وقت بگذارد، پاداشش به اندازه سه تا پسر است. دقت میکنید؟ یعنی یک دختر را درست تربیت کنی و برایش وقت بگذاری، پاداش آن مثل این است که برای سه تا پسر وقت گذاشتهای. یعنی پاداش رسیدگی به دختر سه برابر پسر است. چرا؟ چون همه جا تبعیض علیه زن بوده است. الان هم عرض کردم هست. منتهی الان اسمهای روشنفکری روی آن میگذارند. مثلاً میگویند ازدواج سفید! خیال میکنند این ازدواج سفید خیلی قشنگ و خوب است! میدانید ازدواج سفید یعنی چی؟ یعنی مرد به زن میگوید من در برابر تو هیچ تعهدی ندارم، هیچ قراردادی نمیبندم، ازدواج هم با تو نمیکنم. تا هر وقت دلم میخواهد تو بیا همخانه من بشو، پارتنر هم بشویم! یا گرلفرند من باش! من هم بویفرند تو هستم! این اسمها را میگذارند که کلاه دختر را بردارد. تا وقتی که دلم میخواهد باش، هر وقت نخواستم یک اردنگی!. من به تو هیچ تعهدی نمیدهم. با تو، نه دائم و نه موقت اصلاً ازدواج نمیکنم. هر وقت خواستم بیرون میکنم. اسمش شیک است؛ گرلفرند است، پارتنر، بویفرند، ازدواج سفید! دیگه از این سیاهتر هم هست که به او میگویی سفید؟ از این بیشتر ظلمی به زن هست؟ این بزرگترین ظلم به زن این است. بیا تا هر وقت من از تو لذت میبرم و با تو تفریح میکنم تو هم باش، هر وقت نخواستم برو دنبال کارت! اسمش را برای سوء استفاده از زن اسم شیک میگذارند عین دوران جاهلیت.
پیامبر دیدند حال یک کسی خراب است- شاید این آیه هم همانجا نازل شده باشد، الان نمیدانم – به او فرمودند چرا حال تو خوش نیست؟ چرا رنگت پریده است؟ گفت آقا، همسر من داشت زایمان میکرد. من داشتم میآمدم مسجد - تازه این مسلمان بوده- همانجا که داشتم میآمدم یکی برای من خبر آورد که بچه تو دختر است! فرمودند چون بچه تو دختر است، ناراحتی؟ گفت خب، آقا شما که مشکلات زندگی را میدانید چیست. پیامبر فرمودند زمین خدا زیر پای او، آسمان خدا سایه سر او، روزی او با خداست. خود تو را چه کسی روزی میدهد؟ روزی تو را چه کسی داده است که میترسی روزی دخترت نرسد؟ میگوید آقا میدانید که در این وضع خراب اقتصادی و تورم و گرانی و... پسر که میآید ما 7- 8 سالگی، 10 سالگی او را به کار میگیریم، باید برود سر کار. دختر را که نمیتوانیم. مشکلات زندگی را هم که میدانید! فرمودند روزی خودت را خدا به تو میدهد یا خودت داری در میآوری؟ خود تو را که دارد سیر میکند. بعد فرمودند فرزند وقتی به دنیا میآید، روزی خانواده اضافه میشود. بخصوص دختر. خیلی جالب است، فرمودند دختر به خانهای که میآید، روزی آن خانواده بیشتر میشود، برکت برای آن خانه بیشتر میشود. بعد فرمودند دختر گل خوشبوست.
میدانید آن زمان با آن شرایط، پیامبر اکرم عمداً جلوی مردم دست فاطمه، دختر بچه دو- سه سالهشان را میبوسیدند. دختران، در کوچه و خیابان، دختر بچههای کوچک را میدیدند. یک نمونهاش را هم من عرض میکنم: پیامبر دارند با اصحابشان میروند، یک مرتبه یک دختربچهای میآید، این انگشت پیامبر را میگیرد هیچی هم نمیگوید، همینجور میکشد. پیامبر هم نمیگویند که مثلاً بچه جان تو کی هستی؟ یا مثلاً ادب تو کجا رفته؟ من پیامبرم! دختربچه چند ساله انگشت پیامبر را میکشد و میرود؛ پیامبر هم داشتند از این مسیر میرفتند وقتی پیامبر دیدند این دختربچه او را از آن طرف میکشاند پیامبر هم دنبال راه میافتند. بعد یکی دوتا کوچه کم میروند، اصحاب میگویند آقا کجا دارید میروید؟ فرمودند من نمیدانم این دختر خانم دارد من را میبرد، هرجا ایشان بگوید! همینطوری تا یک حدی چندین کوچه میروند، نقل شده است آن وقت آنجا دختربچه خودش خسته میشود و انگشت پیامبر را ول میکند. بعد پیامبر میگویند که اجازه هست من بروم؟ به پیامبر میگوید برو، آزاد هستی! بعد پیامبر دوباره کل مسیر را برمیگردند. در عین حال دارند آموزش میدهند، و از این مسائل یکی دو تا نیست.
و اما در باب حجاب خانمهایی که حجاب را خیلی قائل نیستند، حالا بعضیهایشان که بیدین هستند. اما بعضیها بیدین نیستند، بیاطلاع هستند. حجاب درست ندارد، ولی تسبیح در دستش دارد و ذکر میگوید. این معلوم است بیاطلاع است، بیدین نیست. به خیال این، پوشش و برهنگی و نوع پوشش، اینها خیلی ربطی به دینداری ندارد. دلت پاک باشد! حالا شلوار هم پایت نبود، نبود، دلت پاک باشد! اصل دل است. خب بابا این ارتباط دل پاک با لباس و با پوشش درست، اینها با هم ارتباط ندارد؟ نه این که هر کسی چادری است حتماً پاک و با عفت است. معنیاش این نیست. معنی آن حتی این هم نیست که هرکس بدون چادر است این فاسد و ناپاک و اهل فحشا است. این دو تا را کسی نگفته است. ولی آن که هم ظاهر، پوشش ظاهر بدن، هم طهارت و پاکیزگی روح، این دو تا هر دو لازم است و اینها را نباید از هم جدا کنید. وگرنه ممکن است یکی چادری باشد اما یک جوری حرف میزند و راه میرود و یک جوری در خیابان و جامعه و محیطش است که تمام مردان آن جمع به او نظر دارند. یک وقت هم ممکن است که نه، اسلام میگوید هم باید ظاهر خودت را بپوشانی. چه مرد و چه زن و البته زن به خاطر خصوصیتش. یک نکته اضافی به زن میگوید به خاطر زنانگی زن که مردها دنبال زنان راه میافتند.
قرآن میفرماید که اول میگوید به مردان مسلمان بگو که شما اگر مسلمان هستید چشمانتان را درویش کنید. خانمها را خیره نشوید، دید نزنید. نمیگوید اصلاً نگاه نکنید چون نمیشود که سرت را دائم پایین بیندازی، چه مرد و چه زن. نمیگوید نگاه نکنید و چشمانتان را کلاً ببندید. بلکه میگوید غضّ بصر کنید. یعنی نگاههای معنیدار طولانی که خودت هم معنیاش را میفهمی و او هم معنیاش را میفهمد. این نگاهها را حق ندارید به زنان بکنید. در جامعه، در بازار، در مدرسه، در خیابان شما خواهر و برادر هستید. نر و ماده نیستید. مذکر و مؤنث نیستید. آنجا هر دو تای شما انسان هستید. وقتی لباس تن ماست، ما انسان هستیم. هرچه زن و مرد برهنهتر بشوند، بیشتر زن و مرد میشوند. یعنی جنسیت آنها بر انسانیت غلبه میکند. وقتی پوشیده هستید، ما خیلی فرقی با هم نداریم. هر دو پوشیده و میگویند نگاههایتان را کنترل بکنید، با هم درست صحبت کنید و مراقب رفتار جنسی خودتان باشید، چه مرد و چه زن. یعنی چی؟ یعنی در جامعه شما نه مرد هستید نه زن هستید، شما انسان هستید. همان کاری که بازار میروی جای خرید و فروش است، جای علامت دادن و علامت گرفتن و عشقولانه رساندن نیست! دانشگاه جای درس خواندن است، جای این کارها نیست. سینما میروی فیلم ببینی، نه این کارها. اتوبوس برای حمل و نقل است، پارک برای تفریح است، برای این کارها نیست. خب پس این کارها چی؟ این کارها را بالاخره چه کار بکنیم؟ این کارها را هم بکنید، با آن زن یا آن مردی که با هم پیمان عشق بستید. مسائل جنسی برای حریم خصوصی است. رابطههای جنسی بیرون از خانواده نباید باشد، بلکه درون خانواده باید باشد. زن با مردی هست و مرد با زنی هست که به همدیگر اعتماد دارند. همدیگر را دوست دارند و عاشق همین پیمان عشق بستند. تعهدات متقابل هر دو تای شما معلوم است. آن زن وقتی با تو هست با مرد دیگری نباید ارتباط داشته باشد. با مرد دیگری میخواهد باشد، باید از تو جدا بشود و با او برود. تعهدات تو در برابر زنت چیست؟ تو در برابر لباس زن، غذای زن، خانه زن، مسکن او، نیازهای او چیست؟ بعد اگر خیلی با هم دوست شدید و بچه به دنیا آمد، تکلیف آن بچه چیست؟ او یک انسان است. در رأس حقوق کودک، حق مشروع به دنیا آمدن اوست. اینهایی که کودک نامشروع به دنیا میآورند، بزرگترین ظلم را در حق کودکان میکنند. کودکی که بحران هویت ندارد، کودکی که نمیداند پدرش کیست. کودکی که میداند دوستش ندارند. خود این بچهها معمولاً عقدهای میشوند و بعد پدر خودش و جامعه را درمیآورند. اول میفرمایند به مردان بگو. به مردان مسلمان بگو که نگاههایتان را مدیریت و کنترل بکنید. خیره نشوید، دید نزنید. «وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهُمْ». رفتار جنسی خودتان را کنترل کنید. با هر زنی در هر شرایطی هر جوری... کارها شیرتوشیر نیست. اخلاق جنسی خودتان را مدیریت کنید، رفتار جنسی خودتان را مدیریت کنید. یک قدرتی است، یک جاذبه و نیرویی است که خدا شهوت را در انسان چه مرد و چه زن گذاشته است. برای این که خانواده تشکیل بشود و نسل انسان بماند. اصلاً اینهایی که شهوتران هستند، غیرطبیعی هستند، باید به پزشک مراجعه کنند. پسری به دختری، دختر به پسر علاقهمند نباشد، این مریض است، باید پیش دکتر برود. اصل این است که دختر و پسر همدیگر را میخواهند. زن و مرد نسبت به هم جاذبه دارند. خداوند این را گذاشته است. برای این که ازدواج صورت بگیرد. اما نه برای این که روابط خارج از ازدواج اتفاق بیفتد که هم به پسر، هم به دختر، هم به فرزندی که به دنیا میآید، هم به خانواده، هم به اخلاق اجتماعی، به همه چیز صدمه بزند و همه را لت و پار کند.
ببینید میگویند مثل آب است. آب اگر باران بیاید، باران آرام آرام بیاید، مفید است. هوای سالم، کشاورزی، زراعت، نشاط. همین اگر سیل بیاید. میزند همه چیز را نابود میکند. شهوت هم همینطور است. خشم هم همینطور است. خشم یک مقدارش لازم است که آدم از خودش دفاع کند. جلوی مهاجم بایستد؛ یک مقدار خشم و خشونت لازم است. خدا غریزه خشم را هم به ما داده است. آن هم منافعی دارد و آن هم خوب است. منتهی وقتی از حدش خارج میشود، جایی که نباید خشم را به کار ببریم، به کار میبریم، شهوت جایی جریان پیدا میکند که نباید آنجا پیدا کند، همین امر مفید و نعمت خدا، همین شهوت و خشم، باعث نابودی بشر است. خانواده را نابود میکند. اخلاق اجتماعی، کینه، بیناموسی، بیاعتمادی، فروپاشی خانواده، بچههای حرامزاده. الان میدانید شهرهایی در دنیا هست که ۶۰ درصد مردم نمیدانند پدرشان کیست. ننههایشان معلوم است. باباهایشان نامشخص است. یک ضربالمثلی میگفت در خیابان هر مردی را میبینند باید به او سلام کنند چون ممکن است پدرشان باشد! به همه باید بگوید بابا سلام! بابای احتمالیاش است! چرا؟ چون خانواده ازهم پاشیده است. برای این که بیحجابی و برهنگی میآید، بعد خیانت جنسی، طرف تا برود خانهاش، قبل از این که زن خودش را ببیند، ۲۰ تا خانم دیگر را دیده است. آرایشکرده، قشنگ و فلان. بعد میگوید اگر این زن است، پس زن من چیست؟ بعد آن زن هم میبیند در خیابان چهار تا مرد دیگر دنبالش راه افتادهاند میگوید اگر این مرد این است، پس شوهر ما چیست؟ خب این همینها است که شروع میشود، بعد بیاعتمادی، خیانت، بیعلاقگی، بعد بیوفایی زن و شوهر به هم. بعد اصلاً میگوید چرا ازدواج بکنم؟ مخصوصاً مرد. میگوید من برای چه ازدواج بکنم؟ مغز خر خوردم بروم یک چند تا زن، یک زن، چند تا بگیرم و هی چند تا خانه، خرجی، هر بار هم جواب باید بدهم که کجا بودم، چی بودم؟ نه آقا، خانمها در خیابانها هستند، قشنگ ترمز میزنی، خودشان میآیند سوار میشوند! آنها که هستند. چرا من متعهد بشوم؟ چرا ازدواج بکنم و به یک زنی تعهد بدهم؟ اینجوری شروع شد در عرض ۱۰۰ سال غرب به اینجا رسید وگرنه ۱۰۰ سال پیش زنان در همین اروپا و آمریکا هم اکثر قریب به اتفاقشان باحجاب بودند. ۱۰۰ سال پیش همهشان با حجاب بودند، الان فیلمهایش عکسهایش هست. مردان دنیا، میلیاردها میلیارد پول دارند میدهند با این که در جوامعشان زنان لخت هستند و همه بیحجاب هستند. باز هم مریض هستند. یعنی هرچه بیشتر میبینند، مریضتر میشوند. میلیاردها پول دارند میدهند که بدن برهنه زنان را ببینند. فیلمهایی میبینند که زنان لخت هستند، عکسهایی که لخت هستند (صنعت پورنو). میلیاردها میلیارد پول دارند میدهند. اینهایی که میگویند اگر حجاب نباشد، یک روز، دو روز بعد تمام میشود. اگر هی بگویید خانمها خودشان را بپوشانند، مردها حریصتر میشوند! نه آقا، هرچه برهنهتر میشوند، حریصتر میشوند. هرچه این مسیر را جلو بروی، بدتر میشود، بیشتر میشود. الان کشورهایی که حجاب نیست، تجاوز جنسی به زنان خیلی بیشتر است از جوامعی که حجاب است. خشونت علیه زنان خیلی بیشتر است. خب آنها که راحتتر هستند، برای چه این کارها را میکنند؟ یعنی این توهمات هست.
بعد قرآن میفرماید: فقط بحث مرد و زن بودن نیست وگرنه مردانی هستند که شما لازم نیست خودتان را از آنها بپوشانید. حتی به جزئیات وارد شده است. من تعجب میکنم، میگویند حجاب در قرآن نیست، آخوندها درست کردهاند! کجا در قرآن نیست؟ با این دقت وارد شده است. قرآنی که راجع به خیلی از مسائل وارد جزئیات نشده است، اما در این قضیه وارد جزئیات میشود. میگوید به زنان بگو که فقط آن بخشی از زیباییها و جذابیتهایشان که به طور طبیعی ظاهر است، آنها را دیگر لازم نیست بپوشانند. مثلاً صورت خودشان را هم حتماً بپوشانند و صدایشان را هم یک جوری عوض بکنند و صدای مردها را از خودشان در بیاورند! نه لازم نیست. آن مقداری که طبیعی است، طبیعی است.
قرآن میفرماید: به زنانی که از رنگ و رو افتادهاند و مردها نگاهشان نمیکنند، بر آن زنان حجاب خیلی محکمی واجب نیست! سن آنها بالاست و کسی نگاهشان نمیکند. آنها حالا خیلی لازم نیست. حالا بعضیها برعکس هستند. در جوانی و در موقع زیبایی، ول و گشاد هستند، وقتی که پیر میشوند، هیچکس نگاهشان نمیکند، شش جور حجاب دارند و چشمانشان فقط بیرون است. حجاب برای کسی وقتی است که نگاهشان میکنند. عین مادر فولادزره زشت و بددهن، این کشف حجاب کرد. بعد یک سلفی از خودش گذاشته بود که من علیه حجاب انقلاب کردم بیایید من را بگیرید! گفتم یک پیغام به او بدهید. بگویید اصلاً حجاب بر تو هیچ وقت واجب نبوده است! حجاب اصلاً برای تو نیست. کسی به تو نگاه نمیکن. حجاب برای زنانی است که زیبا و جذاب هستند و مردها آنها را نگاه میکنند. به آنها گفتند خودت را بپوشان. حجاب بر تو حرام است. اگر تا الان هم پوشیدی، اشتباه کردی. البته این هم هست که بعضیها میگویند بعضی مردها هم هستند که از همان پیرزن هم نمیگذرند! یعنی خود پیرمرد دارد میمیرد، پیرزن هم اگر... قرآن یک تعبیری دارد که حاکی از این است که میفرماید، اگر دیدی یک خانم خیلی پیری، خیلی هم دیگه مردی دنبالت نمیافتد و به تو نگاه نمیکند ولی باز هم میبینی یک جایی ممکن است یک پیرمردی چشمچرانی میکند چون گاهی یک پیرمرد در حال مرگ هم ممکن است همان لحظه احتضار هم دارد دید میزند! میگوید اگر تو هم دیدی که یک چیزی بود، یک غرض و مرضی بود، تو هم رو بگیر. و الا چرا خداوند در مورد مردانی که غریزه جنسی ندارند یا زنانی که خیلی پیر شدهاند و خیلی دیگر برای مرد جذابیت ندارد، به او میگوید تو لازم نیست حجابت را خیلی سفت بگیری. به این هم میگوید: که اگر این مردها اینجوری هستند که اصلاً حوصله ندارند به زن نگاه کنند و کلاً از همه چیز افتادهاند یا مریضی دارد، هورمونهای مریضی دارد که اصلاً باید برود دکتر که تازه یک کم شهوت هم پیدا بکند. نگاههای معنیدار نمیکند، لازم نیست رو بگیری. طرف خل و چل است و اصلاً مسائل جنسی را نمیفهمد. ولو مرد بالغ است، ولی این اصلاً مسائل جنسی سرش نمیشود، اصلاً در این نخها نیست. حجاب سفت و سختی لازم نیست.
در مورد پسر بچههایی که مسائل جنسی را هیچ هنوز نمیفهمند. البته با این فضای مجازی و موبایلها سن بلوغ هم اصلاً پایینتر آمده است. کودکانی که به سن تشخیص جنسی نرسیدهاند، مسئله زن و مرد را نمیفهمند، از آنها رو نگیرید.
میفرماید یک جوری در خیابان راه نرو که خانمها که النگو دست میکنند، زنان عرب پایشان هم خلخال میبستند، ببینید قرآن میفرماید: هدف حفظ روابط پاک انسانی است و جنسی نشدن عرصه عمومی است؛ و این که روابط و نگاههای جنسی از حالت اخلاقی و عادلانه خارج نشود. این هدف است. هرجا میبینی این تأمین نمیشود، کلاه خودت را برندار. قرآن به وجدان خودت ارجاع میدهد، چه زن و چه مرد. معنی این نوع حرکت و رفتار، این نوع لباس پوشیدن، این نوع حرف زدن چیست؟ البته به عرف هم بستگی دارد. بعضی کشورهای اسلامی حجابهایشان مثل شماها نیست. ولی حجاب کامل شرعی است. نباید بگوییم اگر تابع عرف ما نیستید، تو هم فلان. نه. عرفها فرق میکند.
قرآن مدل خاصی برای حجاب نگفته است. مدل خاصی نگفته است. راجع به رنگ خاصی هم تأکید نکرده است. فلسفه آن را گفته است. فلسفه آن این است که تبرج نکن. تبرج ریشهاش برج است. برج یک چیزی است که همه آن را میبینند. میگویند خودت را در جامعه تبدیل به یک برج جنسی نکن که وقتی در خیابان میآیی، در مدرسه میآیی، در بازار میآیی، ۱۰۰ نفر نگاهت کنند. هر کاری که جلب توجه میکند، نکن. این ملاک است. برای حفظ خودت و کرامت خودت.
بعد آخر هم یک آیه میفرماید که خیلی جالب است. میفرماید: توبه اجتماعی کنید. «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ.» توبه فردی یعنی من یک گناهی کردم، توبه کنم. توبه جمعی یعنی یکسری گناهانی است که اجتماعی است. در بخشی از جامعه رایج است. قرآن میفرماید: همانطور که فرد باید توبه کند و خودش را اصلاح کند، جوامعی هم که گرفتار هستیم از جمله مسائل این مفاسد اینجوری شدهاند، میفرمایند: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا.» همه با هم به طور اجتماعی علیه این فرهنگ غلط انقلاب و قیام کنید. توبه جمعی و دست جمعی. «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.» ای مؤمنان، اگر میخواهید رستگار بشوید، راهش این است. باید این سبک زندگی که روابط جنسی در آن کلاً بیاهمیت شده است، حریمی برای هم قائل نیستند، قرآن میفرماید: از این وضع اجتماعی توبه کنید. معلوم میشود این برای الان نیست. همان موقع هم بودند جوامعی که همینجوری بودند. بعضیها فکر میکنند قدیمیها همه مؤمن بودند، حالا اینجوری شده است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی